سال ۸۷ هم سال نسبتا خنثی و مزخرفی بود. البته طبق این قضیه که هر سال انتظار کمتری داریم سطحش در همون حد انتظار بود. تقریبا یه روند یکنواختی رو طی میکردیم و به جز یکی دو ماه آخر و یه ماه هم اون وسطا اتفاق خاصی نیفتاد. این آخراش هم به یمن کنکور ارشد بود که هیجان مضاعفی در زندگانی ما حاصل شد و مصادف شدنش با دربی و بازی ایران-کره باعث شد یکی از جذابترین ایام زندگیم رقم بخوره. البته متاسفانه هم من کم فروغ ظاهر شدم هم تیمای فوتبالم. این آخرا هم که استقلال طلسم شده و روند اسف باری داره. بی شک این دو بازی استقلال تو باشگاههای آسیا یکی از تلخ ترین خاطره های سال ۸۷ بودن. بخصوص این تساوی وحشتناک با اون همه توپی که تو گل نرفتن. بیشتر تلخیش هم بخاطر حریفای عرب بودن. یه سری هم خارجی و برزیلی که پول مادرشون کفافشونو نداده اومدن تو تیماشون بازی میکنن . . . اصلا یجوری میشم وقتی عربا جلوی ما عرض اندام میکنن. یه عده آدمی که اندازه خلت بز هم ارزش ندارن و تو هر زمینه ای هم میخوان یه حرکتی انجام بدن....ولی من دیروز به یه خودشناسی بسیار مهمی رسیدم و اون این بود که حس حسادتم قویتر از نژادپرستیمه! با اینکه تو ظاهر امیدوار بودم همه تیمای ایرانی موفق باشن ولی تو عمق وجودم دوست نداشتم سپاهان اون عربای خیار پوش رو ببره...و این نکته بسیار ظریفی از شخصیت من بود که به شما هم گفتم که حال کنید باهاش.
با اینکه خیلیا میگن سال ۲۰۰۸ سال خیلی خوبی از جهت فیلم و سینما بوده ولی اساسا ما چیز زیادی ندیدیم. بهترین فیلم سال هم از نظر من همین در بروژ عزیز بود که فوریه اکران شده بود و ما اواخر تابستون دیدیم و لذت بردیم. خوشبختانه جذابیت های ظاهریش هم در حدی بود که مخاطبین غیر حرفه ای رو هم تا حدی راضی کنه و ما هم که وحشی این برنامه ها هستیم نیک ارضا شدیم.
سال نوتون لطیف باشه و مبارک.
البته شاید بعضیاشون آرزوی محال نباشن،شاید بعضیاشون خیلی محال باشن،شایدم بعضیاشون بی ربط باشن ولی به هر حال این ۷ تا از آرزوهای منه:
۱)یه رستورانی داشته باشم به طراحی خودم که حوض و یکی از این دستگاههایی که توش سکه میریزن و آهنگ درخواستی پخش میکنه داشته باشه و من هفته ای یک بار با کلاه لبه دارمخصوص به همراه رفقای خوب بشینیم و از هم صحبتی و فضایی مطلوب لذت ببریم.
۲)یه جزیره شخصی داشته باشم در مناطق استوایی که هر وقت حوصلم سر رفت یه سری بزنم اونجا و هر غلطی دلم خواست بکنم.طبیعتا لازمش اینه که یه قایقی چیزی هم به همراهش داشته باشم.
۳)بزرگترین دلال اسلحه در منطقه باشم.هم چون به ذات این کار علاقمندم و هم اینکه از طریق پول و قدرتی که همراهش میاد هم مخالفان داخلی رو سرکوب میکنم و هم آرایش قدرت درخارج از مملکت رو بدست می گیرم (!)
۴)به حدی از توان و نفوذ برسم که به همراه دوستان یک باغ شهر طراحی کنیم به اداره خودمون و سکنه اون رو با آزمون سطح انتخاب کنیم تا فقط افراد سطح بالا اون تو جمع بشن و با توجه به اینکه خودمون در راس امور خواهیم بود نتیجه کار فوق العاده میشه.
۵)با یک گروه خشن یه بانک بزنیم.اگه فاز داد و کار تمیز انجام شد بعدها میتونیم به پمپ بنزین،فروشگاه،قمارخونه،کاباره یا ... هم فکر کنیم.
۶)برای نمونه هشت سال ایران عزیز رییس جمهوری داشته باشه من در تمام طول هشت تحسینش کنم و بگم این مرد یه نخبست!
۷)مردم وطنم به حدی از شعور و توان برسن که فراتر از نیازهای اولیه انسان فکر کنن.به حدی از رفتار برسن که بگیم خدایا شکرت!مردم ما لطیف شدن.
من هم همه شما دوستان عزیز رو دعوت می کنم که ۷ آرزوی محال خودتون رو بنویسید.نام نمیبرم که اجباری نباشه چون کاری که از رو اجبار باشه فایده نداره ولی سعی کنید حتما بنویسید،حرکت جذابیه.
شب رو در کمال آرامش خوابیدم و صبح زود پاشدم که یه بار دیگه بعد دو سال و نیم کنکور بدم.احساس بسیار خوشایندی بود...وسایل لازم رو چک کردم...مداد که نداشتم ولی پاک کن رو برداشتم...اینم از کارت.چه کارتی،چه عکسی،اوووففف...حیف که گرفتنش اگه هم نمی گرفتن عکسشو نمیذاشتم...آدامس هم که تموم کرده بودم...ای بابا بدون آدامس که نمیشه.
سوار تاکسی شدم،تقریبا استرس نداشتم،یه دختری جلو نشسته بود،قیافش معمولی بود ولی یکی دو ساعتی رو صورتش کار کرده بود...شبیه عروسکا به نظر می رسید.احتمالا روسپی بود...شایدم نه...اصلا به من چه من باید تمرکزم رو کنکور باشه.
پیاده شدم،یکمی هم پیاده باید برم تا دانشگاه تبریز...میخوای یه سیگارم بزنیم واسه تفریح؟شیطونه میگه بیخیال بابا توام حوصله داری...راست میگه...پس یه آدامس...وااای من هنوز آدامس ندارم؟ gimmie a fuckin guuum...دیگه دارم عصبی میشم...یه مغازه باز پیدا میکنم...حاجی یه آدامس بده...مدادم داری احیانا؟...نه دیگه ما نوشت افزار نداریم...بیخیل بابا همون آدامس لعنتیو بده...
میرسم دانشگاه...زیادی خلوت به نظر میرسه...مکانو پیدا میکنم...به به همه بکس ما که اینجان...نظر سنجی رو میزنیم بعدش هم سوالا...قرآن میخونن بعدش هم سه تا صلوات واسه محکم کاری.طرف میگه دو ساعت وقت دارین.ولی به نظرم دو ساعت و نیم بودا...یکمی بعد میگه آره حق با تو بود.دو ساعت و نیم وقت دارین،هیشکیم قبلش پا نمیشه...
شروع می کنم به زدن...بعد این همه مدت هنوزم خوش استیل تست می زنم...یادش بخیر...اولش تستای زبانه...میفهمم چی میگه ولی جواباشو نمیدونم...حالا مهم نیست من همشو میزنم بعدها بیشتر کار میکنیم ایشالله...بقیه تست ها رو هم میزنم...کلا آسون به نظر میرسن...بلکندم خیلی آسون...نکنه مجاز بشم؟حس اسکیس ندارم دیگه روت زیاد نشه...یکی دو ساعت قبل از وقت مقرر تمومش میکنم...ای بابا اینا آخه چرا انقد آسونن؟چه وضعشه آخه...حسابی شاکی شدم...متوجه میشم میشه دستشویی رفت.چه خوب!سریع پا شدمو رفتم جایی که این روزا خیلیا مشتریشن...به به چه صفایی...اون تو چند نفر دارن گفتگو میکنن...احتمالا در مورد مهارت های زندگی یا شایدم معضلات اجتماع...هر چی هست در مورد سوالا نیست...موقع اومدن توی جوراب و خشتکمونم گشتن ولی اینجا چقدر آسون میشه تقلب کرد...انگار همه به این باور رسیدن که این رشته تقلب پذیر نیست...شایدم نه...کسی چه میدونه؟یکی دو بار کمرو عقب جلو می کنمو بر میگردم سر جام.هنوز یه ساعت مونده...بیسکوییتو که خوردم...میشینم آمار میگیرم که چند نفر از دستشویی استفاده می کنن...حدود هفتاد درصد عزیزان دست کم یکبار از امکانات دستشویی بهره مند شدن...زیادم بد نیست...تقریبا همه دارن به در و دیوار نگاه میکنن...بابا این امتحانتون که یه ساعته تموم شد ول کنید بریم دیگه...بعد اندی تموم شد و پا شدیم رفتیم.
نظر شما رو به تعدادی از سوالات جلب می کنم:
بنایی که در تصویر می بینید چه نام دارد؟
۱)استادیوم نوکمپ در بارسلون
۲)کافی شاپ شب خیز
۳)قمارخانه ای در لاس وگاس
۴)حافظیه در شیراز
نسبت اندازه مربع کوچکتر به مربع بزرگتر کدامست؟
۱)چهار به پنج ۲)سه به دو ۳)یک به سه ۴)کدوم مربع؟من که چیزی نمیبینم!
عاقبت ویلیام موریس چه شد؟
۱)در جنگ کشته شد
۲)عاقبت مسلمان شد
۳)بچه باز شد و خود کشی کرد
۴)اون جان راسکین بود اسگل!
تهران را با کدام درخت می شناسند؟
۱)اوکالیپتوس
۲)دیفن باخیا
۳)چنار
۴)تهران درخت مد نیست.بیشتر چمن میکارن
نظریه هرمونیک (!) را چه کسی در معماری مطرح کرد؟
۱)مارتین اسکورسیزی
۲)مهندس علی آبادی
۳)پیت موندریان
۴)معماری مانند متن است (؟!)
کدام یک پلان متفاوتی دارد؟
۱)مسجد زواره
۲)مسجد فواره
۳)مسجد ستاره
۴)مسجد جامع اصفهان
همینا بسه دیگه...سوالا لو میرن. سوالا رو دقیق یادم نیست ولی تقریبا این تیپی بودن.بی شوخی میگما...بینین اصلا :دی هم استفاده نکردم.کاملا جدی.حالا شما فکر نکنین خیلی هم سادست،اونایی که معماری خوندن میدونن چه پیچیدگی هایی در اینها نهفتست.
در نهایت باید بگم که حیفه که مسئولین در تلاش هستن تا کنکور رو که مظهر هیجان و عدالت در این مملکت هست رو حذف کنن و بجاش از سنجش معدل و انواع پارامتر های فساد زا استفاده کنن و وضیت مملکت رو بغرنج تر از قبل بکنن.بازم بی شوخی گفتم :دی هم نمیذارم که باور کنید.
اوایل شهریور گفتن کلاسا از ۱۵ شهریور شروع میشه،۲۰ شهریور گفتن که همون اول مهر شروع میشه، اول ماه رمضون گفتن ساعت ۹ بیاید سر کار،ساعت ۱ هم دیگه حداکثر پاشید برید به استراحتتون برسید،اول ماه رمضون گفتن برای عید فطر ۳ روز تعطیل میکنیم،وسطش گفتن ۵ روز تعطیل میکنیم،آخرش گفتن فقط ۱ روز تعطیله.
بعدش ما از ۵ مهر اومدیم سر کلاس،زیادم فشار نیاوردیم که از استراحتمون عقب نیفتیم،روز عید فطر هم منتظر بودیم که یه شخص خاصی(مثل پارسال) خواب ببینه و شبش بگن که ۲ روز دیگه هم تعطیله.ولی نمی دونم چرا استثنائا اون شخص خاص خواب خاصی ندید(احتمالا چون که اصلا نخوابید)،پس همون ۱روز فقط تعطیل شد،بعد از اونطرف مسئولین نخبه فدراسیون فوتبال دربی بزرگ پایتخت رو انداختن روز عید فطر.ما هم همش گفتیم این احمقا مگه میدونن که عید فطر کی میفته که بازی رو انداختن اونروز؟!در همین حین از اونطرف بهشون گفتن که آخه احمقا!مگه نمیدونید روز عید فطر ملت میخوان نماز بخونن بعدشم صله ارحام کنن؟شما عقل ندارید که این بازی رو انداختید اون موقع؟فدراسیونی ها هم فهمیدن که سوتی خفنی دادن،طی یک نشست فوری و با صرف فسفر فراوون بازی رو انداختن یکشنبه.از اون طرف هم که یکشنبه تعطیل نشد،برنامه ها همه از دم مالید.اساتید گفتن که غیبت های مجازتون تموم شده و هر کی غیبت کنه بطور اتوماتیک حذف میشه.ولی خب حذف یکی دو تا کلاس به از دست دادن دربی نمی ارزید و طبیعتا ما دربی رو ترجیح دادیم و این تهدید اساتید رو به سخره گرفتیم.
البته بعد همه اینا با مساعدت مسئولین قرار شده که غیبتای قبل اول مهر محاسبه نشه و ما از الان در حال برنامه ریزی برای یکی دو تا غیبت دیگه هستیم...اینم که میبینید این تیریپو من بعد دو هفته تعریف میکنم به دلیل همین سیستم هایی هست که در مملکت شاهدیم و از تیتر بحث هم مشخصه.
۲)گردونه
چندی پیش از طریق وبلاگهای دوستان عزیز در ۳۶۰ یاهو با خبر شدیم شخصی ذی نفوذ و اهل برنامه متنی نوشته و در اون همه ایرانی های ۳۶۰ رو دعوت کرده که کینه از دل برانند و به دور از تعصبات دینی و قومی و سیاسی و نژاد پرستی دست یکدیگر بفشارند و آزادی بیان را که در دنیای بیرون به یک عقده تبدیل شده در اجتماع ۳۶۰ برقرار سازند،به امید سربلندی ایران بزرگ.برای همصدایی با این حرکت بی نظیر هم قرار گذاشته بودن که موافقین همه یک عکس خاصی رو که طراحی بسیار جذابی هم داشت به عنوان عکس پروفایلشون قرار بدن تا هم باعث همبستگی بیشتر بشه و هم این حرکت به گوش جهانیان برسه.حالا من نمیدونم چرا اسم این طرح رو گذاشته بودن گردونه،چون که معمولا میگن گردونه رو بگردون،نمیگن بیا برو توش ولی به هر حال بعد از گذر مدت زمانی عده زیادی به این گردونه پیوستند و عکس پروفایلشون رو به عکس این برنامه تغییر دادن...یه مدت گذشت و عده ای احساس کردن که اسلام در خطره و بلافاصله آرم جمهوری اسلامی رو به وسط این عکس گردونه اضافه کردن تا به همه ثابت کرده باشن این فعالیت در چارچوب تعالیم اسلام هست و دشمن نقشی در اون نداشته.بعد یه سری دیگه گفتن که آخه چرا این آرم اون وسط عکس باشه؟خب اگه بیاد گوشه پایین سمت چپ که قشنگ تر دیده میشه؟...یه عده دیگه از این گردونه ای ها هم گفتن که حیف ما نیست با این همه خوشگلی عکس خودمونو نذاریم؟پس با یک حرکت ظریف عکس خودشونو به کنار اون آرم اضافه کردن...حالا کارای بیشتری هم کردن که به خوب و بدش کاری نداریم و در این مقال نمیگنجه...
در نهایت این گردونه ای بود که همه بگن ما با هم یکرنگیم،ما همه مثل همیم،دوست همیم و مسایلی از این دست(البته به نظر من بیشتر شبیه برنامه های کمونیستی بود) که تبدیل شد به همینی که گفتم و هر کس هر چی دوست داشت بهش اضافه کرد و چیزی شد که بیشتر اختلافاتمون رو بهمون نشون داد.من اصلا نمی گم که تغییراتی که دادن بد بوده ولی مساله اینجاست که ما هر چیز قشنگی که میبینیم خوشمون میاد،ازش حمایت میکنیم،بعدشم کاری نداریم که اصلا هدف ما از اول چی بود!وقتی که انواع تعصبات رو ما تو ذاتمون داریم چرا باید تضاهر بکنیم؟اول و آخرش هم همین بود.هر وقت بدون اعتقاد و صرفا واسه اینکه یه کاری کرده باشیم دست به این کارای جمعی بزنیم نتیجش میشه این.به جای این که الکی تظاهر کنیم که ما انسان هایی بدور از تعصبات و کینه ها و دشمنی ها هستیم،بهتره که واقعیت رو قبول کنیم،یا بهترش کنیم یا بهش افتخار کنیم.همین گردونه ای ها هستن که این جهان بیرون رو تشکیل میدن پس اگه چیزی هست تو خود ماست،دنبال دیگران نگردیم...گردونه رو بگردون.
۳)یادم رفت!
اصلا یادم نمیاد یعنی از اولش هم یادم نبود...فقط بگم که آهنگ پا برجام از هیچ کس همین یکی دو روز پیش بیرون اومد و ثابت کرد که رپ فارس پارجا میمونه،آهنگ کره ای بود،توصیه میکنم گوش کنین.
حالا این گذشت و ۲-۳ هفته ای سپری شد،بازم با خبر شدیم که قراره فیلم Proposition از تلویزیون پخش بشه.و باز هم با شدتی بیشتر خشونت فیلم سانسور شد...باز هم آخرش قطعا هیچ کس چیزی نفهمید.در کل فیلمDeparted از نظر صحنه های جنسی خیلی کم صحنه وProposition هم که بی صحنه به حساب میان و برای پخش کاملا مناسب هستند ولی هر دو شون به شدت خشن هستند و یکی از نقاط قوت هر دوشون خون پردازی قویشون هست.تلویزیون ما هم ولع زیادی برای نشون دادن این فیلمها نشون میده،فیلمایی مثل gangs of new york که اصلا این تیپ فیلمها یکی از موضوعات اساسیشون پرداختن به خشونت هست و نشون دادن قدرت خشونت،و اینکه چه چیزهایی با خشونت به دست میاد که بحث بسیار مهم و پیچیده ای هست و در کشور ما هم کاربرد داره.وقتی این صحنه ها سانسور میشن،عملا چیزی باقی نمیمونه و فیلم در حد یک فیلم سطحی بی سر و ته پایین میاد.نشون دادن فیلمهایی با این حد خشونت تو اکثر شبکه های دنیا غیر مجازه و فقط مسئولین سیمای ما همچین کارایی میکنن و با قیچی اونو واسه افراد زیر 5 سال هم مناسب میکنن...فقط میتونم بگم جای تاسف داره...
فیلم Proposition یکی از شاهکارهای دوبله بود.تو یه قسمت به جای جمله:کریسمس مبارک،دوبله کردن کفشهاتو در بیار!!! ولی شاهکار اساسی این بود که در جای جای فیلم و با تاکید بسیار زیاد و بی اندازه گروه یاغی ها رو ایرلندی خطاب میکردن،در حالی که توی فیلم اصلا حرفی از ایرلندی بودن اونا نیست!!! و این صرفا به تخیل دوبلر های ما بر میگرده.من نمیدونم ایرلند چه ارتباط خوب یا بدی با ما داره که تا این حد یه فیلم رو به خاطرش منحرف کنیم...شاید هم صرفا یه سوتی بوده...یاغی های استرالیا رو با گنگسترهای ایرلندی نیویورک اشتباه گرفتن...وقتی تو تحلیل سیاسی القاعده رو با جدایی طلبان باسک قاطی میکنن،همچین چیزی عجیب نیست...
۲)در یک حرکت ناگهانی تصمیم میگیرن داستان های هری پاتر رو تو تلویزیون نقد کنن.من که ندیدم ولی با توجه به چیزایی که شنیدم منتقدین برنامه هدف از نوشتن این داستان ها رو به استثمار کشیدن ذهن جوونای مملکت و منحرف کردن اذهان عمومی از توجه به خدا معرفی کردن.ای خدا عجب اشتباهی کردیم.بچه بودیم نفهمیدیم.همه اینا نقشه صهیونیسم بود!به جی کی رولینگ پول داده بودن تا بطور کاملا نامحسوسی ذهن ما رو منحرف کنه.همه این نقشه ها برای ما بود.تو خود غرب که اصلا کتابای هری پاتر تحریمه،هیشکی نمیدونه اصلا هری پاتر کیه ولی ما جوونای بدبخت ایرانی دچار این تهاجم شدید فرهنگی شدیم و خودمونم هیچی نفهمیدیم.
۳)هفته پیش برنامه سینما۱ فیلم مرد عنکبوتی۳ رو پخش کرد.البته من که اصلا نگاه نکردم و زیادم به این کار نداریم که چطور همچین فیلم جدیدی که دی وی دی های ارجینالش هنوز تو بازار نایابن از تلویزیون پخش میشه،اصلا کی خریدن،کی دوبله کردن،کی اجازه گرفتن بماند...ولی یاد یه برنامه ای افتادم که چند سال پیش داشت از اثرات مخرب فیلمهای آمریکایی صحبت میکرد،از جمله همین مرد عنکبوتی که طبق معمول به روشی نا محسوس ذهن ما رو به استثمار کشیده و سعی در القای مفاهیمی آمریکایی داره،مفاهیمی بس پیچیده که فقط کارشناسای ما ازشون سر در میارن و من نمیدونم آمریکایی های بی وجدان چطور همچین مسایل پیچیده ای رو در غالب یک فیلم تجاری سخیف می گنجونن و به خورد ما میدن.رسانه ملی ما هم در اقدامی هوشمندانه با پخش هر سه قسمت این فیلم موهن گام موثری در خنثی کردن تهاجم بیگانگان به مغز های جوانان این مرز و بوم برداشت.
۴)آزادی اندیشه این نیست که ما اجازه بدیم هر اندیشه ای مطرح بشه،بلکه آزادی اندیشه یعنی اینکه هر چیزی که اندیشه های خوبی داره مطرح بشه.اینکه فیلم سنتوری توقیف میشه نشان دهنده آزادی اندیشه بسیار بالا در مملکت ماست.آزادی اندیشه رو ما در جامعه خودمون اجرا کردیم،ولی آمریکایی های بدبخت نتونستن.چون که فیلم فارنهایت ۱۱/۹ مایکل مور درست قبل انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در کمال آرامش اکران شد و به بدترین وضع بوش و دولتش رو قهوه ای کرد ولی درست بعد اون باز هم بوش ظالم رای آورد.این نشون میده آمریکا در سیاست های تهاجم فرهنگی خودش روی جوونای ما موفق عمل کرده و ما باید بیش از پیش مراقب باشیم.
۵)تهاجم فرهنگی از هر سو به کشور عزیزمون داره فشار میاره ولی با روشنگری های مسئولین و بخصوص تلاش بی دریغ صدا و سیما جامعه ما همچنان پاک باقی خواهد ماند و با مساعدت شبانه روزی عزیزان،آزادی اندیشه به طور کامل در جامعه برقرار خواهد شد و جوانان ما که دچار حملات غرب شده اند،اعم از شیطان پرست و هم جنس باز و متال باز رپر و هری پاتر خوان در سایه این آزادی اندیشه به راه راست هدایت خواهند شد.به راحتی،فقط با تلاش و غیرت ایرانی،به سادگی همه مسلمین نجات خواهند یافت.
هر چند که به نظر من ۲ فصل آخر کتاب اضافی بود و مرگ اسطوره ای هری بهترین و فراموش نشدنی ترین پایان میتونست باشه ولی بازم چیز زیادی از ارزش های این داستان فوق العاده کم نمیشه.فکر میکنم معروفیت بیش از حد این کتاب کار دستش داد و رولینگ مجبور شد سلیقه عامه مردم رو در نظر بگیره چون اون پایان از سطح سلیقه اکثر مردم خیلی بالاتر بود،مردم بیش از اینکه دنبال داستان باشن دنبال قهرماناشون هستن،تو این کتاب هم فقط چند مرگ در شخصیت های دوم داشتیم و حتی یک فصل هم به دامبلدور اختصاص داده بودن تا بیاد و یک دیدار فضایی با هری پاتر داشته باشه و طرفداراش تا حدی ارضا بشن.مهم ترین اشکالی هم که تا حالا بهش گرفتن همون مرگ های درجه دو هست...ولی واقعا خالق این کتاب ها چیزی فراتر از یک اعجوبست...جمع و جور کردن همچین داستانی کار هر کسی نیست...
خلاصه اینجا جای بحث در مورد جزییات نیست،همینو بگم که داستان های هری پاتر فوق العاده بودن،هر کسی هم خونده خوشش اومده،هر کسی هم نخونده از کفش رفته.
مزیت اصلی رپ رک بودنشه.یعنی خیلی راحت همون حرفی رو که میخوای میگی و میری.از هر کی هم بدت میاد صاف فحش میدی و تف میکنی تو صورتش.کل کل بین همه خواننده های دیگه هم وجود داره ولی این مزیت رپ هست که میتونی همه احساست رو بیان کنی و به بهترین نحو نفرت خودتو از شخص مقابل اعلام کنی.و اصولا رپ اعتراضی و کوبنده بهترین نوع رپ هست.نه اینکه خاله زنکی بری پشت سر طرف مصاحبه کنی.حالا این قضیه توسط همون عده اکثریت اسگلی که گفتم منحرف شده و دچار افراط و عدم ظرافت شده که باز به همون مساله بر میگرده.
یکی دیگه از مزایای رپ وجود حس طنز هست.خیلی از مشکلات اساسی رو به صورت طنز میشه بیان کرد که هم خندید،هم گریه کرد...واصولا آهنگی که آدم باهاش حال کنه و بخنده به نظر من موفقه.دیس کردن هم بیشتر به این بر میگرده.یعنی یکی اون یکی رو مسخره میکنه،بقیه میخندن و میگن چه باحال!حالا هر چی فنی تر دیس کنه کارش قوی تره ولی فقط چند تا دیس ترک موفق تو رپ فارس داریم.دیس کردن کار فوق العاده لذت بخشیه که ریشه در مسایل روحی داره و نمیشه به راحتی ازش گذشت:دی
یه ایرادی که به رپرها میگیرن اینه که مطالعه و تحصیلات کافی رو این سبک ندارن.ولی این کاملا مردوده چون همش چند ساله که رپ فارسی باب شد و هیچ کس تخصص کافی روش نداره،به جز رپرهای موفق فعلی که هیچ کدوم تو این زمینه تحصیل نداشتن و با تمرین و پیشرفت به اینجا رسیدن.نمونه بارزش رضا پیشرو هست که اصلا تو مدرسه ترک تحصیل کرده ولی الان فوق العاده موفقه.
توی ایران بر خلاف امریکا رپ بین مردم مرفه شکل گرفته.طبعا به جای اعتراض به داف بازی و کل کل بیشتر فکر میکنن.ولی با همه اینا رپ فارس شکل خودشو پیدا کرده و توسط بزرگان این سبک با بیشترین سرعت در حال پیشرفته،با مفهومی مناسب و آهنگ هایی ایرانی.اگه امکانات بهتری داشته باشیم،به نظرم به جاهای خوبی خواهیم می رسیم.
رپ به عنوان یک سبک،چیزی جدا از موسیقی ایران نیست و جا داره که بهش جدی تر نگاه کنیم.حذف رپ به دلیل رپ بوش یه کار بی نتیجه و امکان ناپذیره.باید رپ رو حمایت کرد...هر چند به نظر من اگه ولش کنن به حال خودش نتیجه بهتر میشه چون راه خودشو پیدا کرده.
من کاری به نحوه شکل گیری موسیقی رپ تو امریکا و بین سیاهپوستا ندارم،زیاد هم رپ اونا رو دنبال نمی کنم،چون اصولا زیاد با سیاهپوستا حال نمیکنم.اونجا به دلایلی این سبک پا گرفت ولی تو ایران به دلایل دیگه ای...
به نظر اکثر کارشناسا،برای اولین بار یه چیزی شبیه به رپ تو ترانه های سندی استفاده شد.البته اون رپ با اینی که الان هست زمین تا آسمون فرق داره ولی مقدمه کار به نظر من هم از اونجاها بود که یکی یجوری که حال میکرد و به زبان ساده مشکلات جامعه رو بیان میکرد و به نظرم خیلی هم موفق بود.من خودم از طرفدارای سندی هستم،چون هم مفهوم دارن هم قشنگن.حالا اگه چند تا روشنفکر نما هم بگن که فلانه و بهمانه به خودشون ربط داره ولی از نظر من جزو بهترین گروههای موسیقی ایرانی هست.
ولی رپی که بیشتر شبیه رپ فعلی هست میشه گفت توسط شایان شروع شد.شایان چند تا آهنگ نسبتا خوب که از نظر محتوا هم بد نبودن بیرون داد ولی بعدش تقریبا از رپ ناپدید شد.تو همون موقع ها دیو هم چند تا آهنگ با این سبک بیرون داد که تقریبا آشغال بودن ولی چون مفهوم سیاسی و ضد حکومتی داشتن بین مردم مشهور شد.سروش لشکری (هیچ کس)هم اون اوایل چند تا آهنگ انگلیسی بیرون داده بود که کیفیت نازلی داشتن.(صدای سروش اون موقع هنوز انقد کلفت نشده بود:دی) ولی مدتی بعد چند تا آهنگ بیرون داد که روی آهنگ های خارجی خونده بود و بیشتر به یه سبک خنده داری بودن که مظمون نسبی هم داشت.با وجود اینکه از نظر تکنیکی ضعیف بودن ولی من به شخصه خیلی باهاشون حال میکنم و اونا رو شروع رپ فارس میدونم،آهنگایی مثل بکس خلاف و وجدان.
بعد اینا میرسیم به اواخر سال ۸۳ و شروع ۸۴.تو این مدت کم کم رپ داره پا میگیره...بعضی از اینایی که الان شاخ شدن اون موقع تو خونشون آهنگ ضبط میکردن از جمله رضا تری پاک یا همون پیشروی الان...ابلیس تو مشهد واسه خودش کل کل میکرد،گروه معروف ضد بازی هم آهنگای اولشون رو بیرون داده بودن که تا حد زیادی داشتن معروف میشدن...این وسط یه آلبوم از امزیپر بیرون اومد که از نظر محتوا به شدت خوب بود و رپ فارس رو از این حیث متحول کرد ولی چند تا ضعف بزرگ داشت.یکی اینکه رو بیت خارجی خونده بود و خودش آهنگ نساخته بود یکی دیگه هم اینکه شعر و تکست یکی دو تا آهنگ معروفش مال مریم حیدرزاده بود که همین دست مایه ای برای مخالفینش شد...امزیپر هم بعد این آلبوم محو شد.ولی این وسط چند تا آهنگ از هیچ کس بیرون اومد که به عنوان آلبوم پدر خانده معروفه و این آلبوم که سرآغاز پدر خاندگی سروش برای رپ ایران بود از هر نظر خوب بود و جزو بهترین آهنگای رپ فارس تا به حساب میاد و به نظر من بهترین آهنگای هیچ کس تو این آلبومه...
بعد این کم کم رپ فارس جا افتاد و افرادی مثل پیشرو آهنگای خیلی خوبی بیرون دادن(از جمله واقعیت) و دیگه رپ فارس مشهور شد.هر کی با مامانش قهر کرد اومد و رپ خوند.بزرگای رپ هم تا تونستن آهنگ خوندن و سال ۸۵ آلبوم جنگل آسفالت هیچ کس بیرون اومد که به نوعی اولین آلبوم کامل رپ فارس بود.همه آهنگاش توسط مهدیار ساخته شده بود و سعی کرده بودن یه نوع آهنگ رپ ایرانی در بیارن که حاصل کار چند تا آهنگ سنگین بود و متاسفانه این آلبوم زیاد نترکوند.یکی دیگه از آهنگ سازهای رپ فاری علیرضا جی جی هیست که انصافا آهنگاش فوق العاده کره هستن و بهترین نمونش هم آهنگای بریم فضا و بی حس زد بازی هست.امسالم که آلبوم جهنم ساکت پیشرو اومد و تقریبا آخرین دستاورد رپ فارسی هست که واقعا آلبوم خوبی هم شده و من این آلبوم رو به اکثر آلبوم های پاپ ترجیح میدم.پیشرفت رپ فارسی تو این ۳-۲ فوق العاده بود.
